
من توانستم گوهر گرانی را بیابم و صد البته خدای من ولی نعمت حقیقی ست و اگر خدا یاد نکنم کم لطفی که هیچ کلا بی انصافی کرده ام. الله را یافتم ... الله همه جا بود منتها. خودم را گم کرده بودم و خدایم را هم از یاد برده بودم....خدا برایم مفهومی دور و غیر قابل فهم بود که نمی توانستم با او ارتباط بر قرار کنم....من واقعا پرت بودم من می توانستم. تا ساعت ها جلوی مردم گردن خم کنم و لابه زاری راه بندازم اما. نمی توانستم ساعتی با خدا باشم. با او از مشکلاتم بگویم و سفره دلم را پیش او باز کنم.....
ادامه مطلب